شمس الدين محمد بن محمود آملي
30
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
الفست در رايت زيدا ، و اگر متحرك باشد به حركت ما قبل او بايد نوشت همچو قرأ و يقرىء ، و ردؤ و اگر وقف برو ممكن نباشد از جهت اتصال تاء تانيث يا ضمير متصل حكم او همچنان باشد كه در وسط افتد : و گاه افتد كه حرفى را صورتى معين باشد و ليكن بوصل يا حذف يا ابدال يا زيادت حكم مختلفشود : و اما بواسطه وصل ، همچو لفظ ما كه چون حرف باشد متصل نويسند همچو انما الهكم اللّه و اينما تكونوا و كلما اتيتنى ، و چون اسم باشد جدا نويسند چنان كه ما عندى حسن و اين ما وعدتنى و و كل ما عندى لك و اين فرق بنا بر آن است كه ايشان حروفرا همچو تتمه اسم نهادهاند و اسم را بنفس خود مستقل گرفتند ، و همچنين اگر ان ناصبه فعل را بر سر لا برند متصل نويسند همچو لئلا يعلم ، و اگر ان مخففه باشد جدا نويسند چنان كه علمت ان لا يقوم تا فرق باشد ، و به عكس نكردند جهت كثرت اول و قلت ثانى ، و ان شرطى را بما و لا متصل نويسند و نون اگر بما يا لا مقرون شود بميم و لام قلب كنند همچو الا تفعلوه و اما تخافن و لام تعريف در هر كلمه كه در او رود متصل نويسند ، اما بمذهب سيبويه بنابر آنكه حرف تعريف پيش او لام است و بس و يكحرف بنفس خود استقلال ندارد تا او را منفصل نويسند ، اما بمذهب خليل كه پيش او همزه بالام حرف تعريفست بنابر آنكه چون همزه او در درج بيفتد همچو همزه وصل لا جرم در حكم يكحرف باشد يا خود جهت كثرت استعمال . و اما بحذف چنان كه همزه اسم را در بسم اللّه الرحمن الرحيم جهت كثرت استعمال حذف كنند اما در باسم اللّه مجريها و باسم ربك و غير آن اثبات كنند ، و از اللّه الف در كتابت حذف كنند تا به الاه مشتبه نشود چه بعضى اللات را اللاه مينويسند ، يا خود گوئيم جهت كثرت استعمال است و همچنين در رحمن و ابراهيم و اسمعيل و اسحق و سليمن و لقمن و نعمن و عثمن و معويه بعضى الف را حذف كنند و بعضى نه و در سلامة و قيامت همچنين و چون گويند للدار يا للرجل ، بجرّ يا ابتداء ، الفى را كه بالام تعريف است حذف كنند زيرا كه اگر حذف نكنند برين وجه بايد نوشت كه لا لرجل و لا لدار و حينئذ بنفى مشتبه شود ، و اگر در كلمه كه اول او لام باشد همچو لحم با الف و لام تعريف لام